پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
49
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
روايت كنند از صالح بن ميثم . كه گفت : من و عيابة بن ربيعى در پيش زنى رفتيم از بنى واليه ، نامش خبابة الوالبيّه . پوست پيشانى وى درشت شده بود از سجود . عيابه گفت : اى خبابة ! اين پسر برادر تو است ؟ گفت : كدام برادر ؟ گفت : صالح بن ميثم . گفت : پسر برادر من است و اللّه به حقّ اين برادرزاده خبر دهم شما را از چيزى كه از حسين بن على ( ع ) شنيدم . گفت : بلى يا عمّه ! گفت : به زيارت حسين رفتمى وقتها ، ناگه برصى در پيشانى من ظاهر شد . من در خانه مقيم شدم از جهت آن برص ، از خدمت حسين باز ماندم . چون روزى بگذشت ، از جماعتى حال من پرسيد . گفت : خبابه را نمىبينم ، حالش چون است ؟ گفتند : يا مولانا ! برصى بر پيشانى وى ظاهر شده است . اصحاب را گفت : برخيزيد تا برويم خبابة الوالبيّه را باز پرسيم . با جماعتى به خانهء من آمدند و من در اين موضع نماز نشسته بودم . گفت : اى خبابه ! چرا از ما ياد نكردى ؟ چند روز هست كه ترا نديدم . گفتم : اى پسر رسول ! مانع از خدمت اين برص است كه در پيشانى من ظاهر شده است ، كراهيّت داشتم با اين حال به خدمت آمدن . نظر بدان كرد ، مقنعه از آن برگرفت و آب دهان در آن انداخت . گفت : اى خبابة ! خداى را شكر كن كه آن زايل شد . من خداى را شكر كردم . گفت : يا خبابه ! سر بردار و نگه در آينه كن . سر برداشتم و نظر در آينه كردم ، هيچ اثر نمانده بود . حمد و ثناى خداى متعال كردم . پس گفت : اى خبابه ! ما و شيعت ما بر فطرتيم و ديگران از آن برىاند . « 1 » 13 . آداب الحرب و الشّجاعة محمّد بن منصور بن سعيد ملقّب به « مباركشاه » و معروف به « فخر مدبّر » از نويسندگان پايان سدهء ششم و اوايل سدهء هفتم هجرى است . او چندى در خدمت سلطان معزّ الدين محمد بن سام ، پادشاه معروف غورى ( 602 ه ق ) و چندى در نزد قطب الدين آيبك ( 607 ه ق ) بود و كتاب بحر الانساب خود را به نام اين دو پادشاه نوشت ، سپس كتاب آداب الحرب و الشّجاعة خود را به نام شمس الدين ايلتتمش ، پادشاه دهلى ( 633 ه ق ) تأليف كرد . آداب الحرب از نثرى روان و دلپذير برخوردار است و حاوى مطالب آموزنده دربارهء اصول كشوردارى و جنگها و انواع تعبيههاى جنگى و همهء لوازم و اسباب حرب و مطالب
--> ( 1 ) . نزهة الكرام و بستان العوام ، به تصحيح محمّد شيروانى ، ج 2 ، بخش مربوط به امام حسين ( ع ) ، ص 647 .